#آن اوایل

اوایل دوست داشتن ات شدید تر بود.
رفتارهایت هم عجیب تر
مثلا
گاهی بی مقدمه می آمدی و حالم رامی پرسیدی !
یا برای بیشتر حرف زدن با من ،
هزار مساله ی فیثاغورث را ردیف می کردی و
شروع می کردی به تحلیل های منطقی .

اوایل دلتنگ می شدی
خیلی دلتنگ
برای صدا زدنم
برای شنیدن صدایم
برای شعر خواندنم
برای چشم هایم
نفس هایم ...

اوایل ،
بیشتر بودی
بیشتر از آفتاب ،
وقتی می خواهد غروب کند و دلش نمی آید .
بیشتر از ستاره ،
وقتی باید جایش را به روشنایی روز دهد و دلش نمی آید .
اوایل مهربان تر بودی
چشم هایت
دست هایت
آغوشت
...

اوایل مرا بیشتر می بوسیدی
حتی از پشت پنجره
از روی عکس هایم
حتی اسمم را روی کاغذ می نوشتی و می بوسیدی

اوایل دوست داشتی برایت شعر بگویم ،
شعر بخوانم .
بیشتر پیشت بمانم

اوایل
آسمان آبی بود
عاشقی قشنگ
دریا آرام
دیدارها نزدیک
فاصله ها کوتاه
دست ها مهربان ...
دست ها
راستی یادت هست
آن گرمای جادویی دستهایمان را
دست ها ...

اوایل
اسمم که از دهانت خارج می شد ،
گل می داد لبخندت ،
اوایل هوای حوصله ات آفتابی بود.
عطر پیراهنت
فراوان تر .

اوایل
من آهوی گریز پا بودم
و تو
شکارچی قهار .

راستی ؟
یادم رفته !
من کی در حصار تو افتادم ؟
اوایل...

"شبنم نادری(باران)"
/ 2 نظر / 98 بازدید